تبليغاتX
به رسم ماندگار مهربانی:به رنگ باران

به رسم ماندگار مهربانی:به رنگ باران

صفا و صمیمیت و صداقت بهترین نشانه های خوب بودن توست

 

تقدیم به تمامیه فرشتگان خدا بر  روی زمین

                                   نویسنده :اقابزرگ

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت18:29توسط اقابزرگ |

 

 

ابنجانب سمیرا رکابدار "متخلص باران ".

از طریق کتابم اشعارم را ودر واقع لحظات تلخ و شیرین زندگی ام را با شما خوانندگان عزیز

 سهیم شدم .از بدو تولد شرایط خاص جسمانی داشتم چیزی که پزشکان ان را معلولیت از نوع

سی پی یا فلج مغزی مینامند. یک ساله بودم که پدرم  به دیدار فرشتگان رفت و من و مادر و

 برادرم را تنها گذاشت. مادرم صاحب قلبی طلایی بود تمام انچه را که در توان داشت

 انجام داد . تمام لحظات زندگی ام را شاهد دلسوزیها  و محبت هایش بودم . ۹ ساله بودم

 که ورق زندگی ام تغییر کرد و من باید به دنیای بزرگتری پا میگذاشتم و خانه ی کوچک

ما دارای امکاناتی نبود که مرا برای ورود به جهان بزرگتر اماده کند . شش ماه در شهرود

مهمان توان بخشی سمیه بودم و ۱۲سال در مشهد مهمان توان بخشی فیاض بخش و از سال

 ۸۲ هم به تهران امدم و در مرکز شهدای هفتم تیر .

از ۱۲ سالگی با شعر میخوابیدم و بیدار میشدم با ان زندگی میکردم و نفس میکشیدم معلولیتم

باعث میشد که اشعارم را نتوانم به قلب سفید کاغذ منتقل کنم . اکثر شعرها در هم رژه میرفتند.

تا زمانی که کسی پیدا شود و لطف کرده انها را بر صفحه ی کاغذ بنشاند.

مسئله تنها این نبود . گاه زبانم هم از یاری ام سر با میزد گویا در مریخ زندگی میکنم وهنوز

مترجمی پیدا نشده که زبان مرا بفهمد و به شنونده ام منتقل کند . لذا نمیشد اشعار را بر نوار

کاست ظبط کنم وبازنویسی نمود.

 توصیه ی من این است : ادامه این سرنوشت را و کلمات لطیفی که پر از حس و مهربانی است

 در کتاب مجال حضورجستجو کنید.

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت18:0توسط اقابزرگ | |

 

کنار پنجره نشسته ام و با چشمان اشک بارم به باران بهاری مینگرم .

گلهای  سرخ در گلدان روی طاقچه پژمرده اند . شمع در شمعدان کنار اینه اب میشود و میسوزد .

و آینه با تمام شافیتش مات و کدر شده است . قاب عکست میان یاسهای پرپر چنان به من زل 

 زده است که نمیدانم چرا این گونه بر من پریشان  می نگرد .

آه تو چه میدانی که من چه حرف های نا گفته ای دارم تا با عکست نجوا کنم آه کجایی تا ببینی

چگونه اشکهایم را در پس خنده هایم پنهان میکنم .

آه چه زیباست با شمع سوختن با گل پرپر شدن با ابر بارانی شدن .با بادطوفانی شدن . با دریا

خروشیدن. با موج های سرگردان دریا به صخره خوردن و بازگشتن.

و چه زیباست در تاریکی شب ها با برق چشمان تو قدم زدن در رویا و زیبا تر ا ن سر گذاشتن

روی شانه های پر غرورت و باز زیباتر از ان شکفته شدن  و باز شدن قفل سکوت با کلام

زیبای تو .و باز زیباتر از ان  تبسم زیبای تو که بر شب بوهای عاشق جانی تازه میبخشد .

 باز زیبا تراز ان نگاه بی ترحم توست که مرا همچون قناری ترانه ساز میکند .

 

                                    در انتظار نظرات شما باران

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت17:28توسط اقابزرگ | |